خرید بک لینک
برتراند راسل :

انسانها نادان به دنیا میآیند، نه ابله؛ شیوهی آموزش است که آنها را ابله میسازد.

____مطالب مرتبطـ :____

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

بلند می شوی از خواب های بی تختت دلت عجیب گرفته عجیب تر بختت که هر چه را که نداری خدا نخواسته است خدای لوس و خسیس و لجوج و سرسختت شبیه یک سگ ولگرد زندگی کردی برای خالیه جیبت دوندگی کردی به عشق شعر دلت پرکشید بیچاره بدون بال و پر اما پرندگی کردی ************** میان مغز و دلت شعرهای سعدی را مرور می کنی و باز قسط بعدی را اگر خودت ندهی هم به زور/ خب دادی دلت عجیب گرفته عجیب تر شادی: دلت خوش است به شعر و به موسیقی و کتاب به فیلم های جدید و قدیمی و کمیاب دلت خوش است به جی دی سلینجر و حافظ به فیلم های کیارستمی تمرکز ناب دلت خوش است به مهدی موسوی خواندن دلت خوش است به نیما/ فروغ یا سهراب دلت خوش است به کافکا-در آن سیاهی ها دلت خوش است همیشه به موز ماهی ها دلت خوش است که فیلمی که دیده ای عالیست… دلت خوش است و جیبت هنوز هم خالیست… دلت خوش است به شعری که از براتیگان دلت خوش است به اینها به جای فارسی وان ***************** بلند می شوی از خواب های کوتاهت دلت عجیب گرفته عجیب تر راهت… از : آرش بنده بهمن ____مطالب مرتبطـ :____ اشعار سایر شعرا : شعر نو ،

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

ایرج جنتی عطایی : طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده یه … “آه ! … خداحافظ” … یه فاجعه ی ساده خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد یه سایه شبیه ِ من ، پشت ِ پنجره پژمرد ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو یه لحظه .. فقط یه “آه” ، همجنس ِ شکفتن شو از روزن ِ این کنج ِ خاکستری ِ پرپر مشغول ِ تماشای ویرون شدنِ من شو برگرد ، به برگشتن ، از فاصله دورم کن یه خاطره با من باش ، یه گریه مرورم کن از گـُرگـُر ِ بی رحم ِ این تجربه ی من سوز پرواز ِ رهایی باش ، به ضیافت دیروز به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد لحظه ، آخر ِ لحظه ، شب عاقبت ِ شب شد آغوش ِ جهان رو به دلشوره شتابان بود راهی شدنت حرف ِ نقطه چین ِ پایان بود … از : ایرج جنتی عطایی ____مطالب مرتبطـ :____ ♫♫ شعر ترانه و تصنیف

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

ابوالقاسم لاهوتی : ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد ، دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس ، به جانان ، یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد. دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد . جان را به زلف جانان از دست من بدر برد ، دلبر اگر نمیشد این دل چه کار می کرد ؟ گر مرغ دل ز جانان دزدید می چه بودی . تا شاهباز چشمش از نو شکار می کرد . شورای دولت عشق فاتح اگر نمیشد ، جمهوری دلم را غم تار و مار می کرد . دلبر اگر دلم را میخواند بنده ، هر چند آزادی است اینم ، دل افتخار می کرد. باران دیده ی من در فصل دوری او صحرای سینه ام را چون لاله زار می کرد . ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار ابوالقاسم لاهوتی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

آنیتا گلزار : دلم شور میزد . همیشه. می ترسیدم این بلور نازک این بلور شفاف در خواب بازیگوشی از دستم بلغزد گم شود دلم همیشه شور ترا می زد می ترسیدم که گم شوی و راه خانه را ندانی و راه بازگشت به مرا ندانی می ترسیدم نکند یک عمر بی تو بگذرد بدون گامهایت خنده هایت واژه هایت گرمایت از : آنیتا گلزار ____مطالب مرتبطـ :____ اشعار سایر شعرا : شعر نو ،

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:33

یغما گلرویی : گیلاسا گوش به زنگن ،تو نیستی تا ببینی !یه صندلیِ خالی ،تو نیستی تا بشینی ! دوباره چشبراهم ،تشنهتر از همیشه !این دلِ مستِ زخمی ،از تو جدا نمیشه ! چشمام از نگاهِ نا محرم پُره ! داره گیج میره سَرَم ! زمین سُره !رسیدم آخرِ بُطریُ هنوز ، بیتو بودن خارج از تصوّره ! جرعه به جرعه بازم ،پُر میشم از خیالت !بازم منُ قایم کن ،تو پیچُ تابِ شالت ! خلسهی خاطراتت ،یه جای دنجِ نابه !تو پیشمی دوباره ،اما اینا یه خوابه ! چشمام از نگاهِ نا محرم پُره ! داره گیج میره سَرَم ! زمین سُره !رسیدم آخرِ بُطریُ هنوز ، بیتو بودن خارج از تصوّره ! از : یغما گلرویی ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار یغما گلرویی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

احمد شاملو : بهار آمد ، نبود اما حیاتی درین ویران سرای محنت آور بهار آمد ، دریغا از نشاطی که شمع افروزد و بگشایدش در ! از : احمد شاملو ____مطالب مرتبطـ :____ اشعار احمد شاملو مطالب مربوط به فصل بهار

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

هیلدا دولیتل و آزاده کامیار : دیگر نوازشت نمیکند باد دیگر نوازشت نمیکند باران. دیگر سوسوی تو را در برف و باد نخواهیم دید. برف آب میشود برف ناپدید میشود و تو پر کشیدهای مثل پرندهای ازمیان دست ما مثل نوری از میان دل ما تو پر کشیدهای. از : هیلدا دولیتل ترجمه از : آزاده کامیار ____مطالب مرتبطـ :____ ترجمه ی اشعار خارجی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

احمد شاملو : سال ِ بد سال ِ باد سال ِ اشک سال ِ شک . سال ِ روزهای دراز و استقامت های کم . سالی که غرور گدایی کرد . سال ِ پست سال ِ درد سال ِ عزا سال ِ اشک ِ پوری سال ِ اشک ِ مرتضا سال ِ کبیسه …. از : احمد شاملو ____مطالب مرتبطـ :____ اشعار احمد شاملو

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

با انتخاب لینک های زیر به قسمتهای مختلف گنجینه وارد شوید: » ورود بــــه نخستـــین صفـــــــحه » لیست شاعران معاصــــر و کهن » گلچین جملات حکیمانه ی بزرگان » زنــدگی نامه شعرا و نویسندگان » متن نامه هـــای ماندگـار بزرگــان » اشعار فارسی شاعران تاجیکستانی » اشعار فارسی شاعران افغانسـتانی » تک بیتی های ناب » رباعی و دوبـــیتی » گزیـــــده غزلیــات » گزیده اشعار نــــو » اشــعار عاشقانـه » اشــعار کــودکـانه » طنــز و فـکــاهـی »داستان های کوتاه » متفرقه ادبی - اجتماعی و ... » اشعار مربوط به فصـــل بهــــار » اشعار مربوط به فصل تابستان » اشعار مربوط به فصـــل پایــــیز » اشعار مربوط به فصل زمستان » اشعار مناسبتی ســـوگواری » اشعار سنگ مزار مشــــاهیر » ادبیات عامیانه و کوچه بازاری » گزیده بهترین اشعار فارسی » ترجمه ی اشـــــعار خارجی » ضرب المثلهای زبان فارسی » متن شعــــر تصنیــف و ترانه

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

احمد شاملو :

تا در آیینه پدیدار آیی

عمری دراز در آن نگریستم

من برکه ها و دریاها را گریستم

ای پری وار در قالب آدمی

که پیکرت جز در خلواره ی ناراستی نمی سوزد ! ــ

حضورت بهشتی ست

که گریز ِ از جهنم را توجیه می کند ،

دریایی که مرا در خود غرق می کند

تا از همه گناهان و دروغ

شسته شوم .

و سپیده دم با دست های ات بیدار می شود .

از : احمد شاملو

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری : هر که را ذرهای ازین سوز است دی و فرداش نقد امروز است هست مرد حقیقت ابنالوقت لاجرم بر دو کون پیروز است چون همه چیز نیست جز یک چیز پس بسی سال و ماه یک روز است صد هزاران هزار قرن گذشت لیک در اصل جمله یک سوز است چون پی یار شد چنان سوزی شب و روزش چو عید و نوروز است ذرهای سوز اصل میبینم که همه کون را جگر دوز است نیست آن سوز از کسی دیگر بل همان سوز آتشافروز است سوز معشوق در پس پرده عاشقان را دلیلآموز است هرکه او شاهباز این سر نیست زین طریقت جهنده چون یوز است تو اگر مردی این سخن پی بر که فرید آنچه گفت مرموز است ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار عطار نیشابوری

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

احمد شاملو : و چشمان ات راز ِ آتش است. و عشق ات پیروزی ِ آدمی ست هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد . و آغوش ات اندک جایی برای زیستن اندک جایی برای مردن و گریز ِ شهر که با هزار انگشت به وقاحت پاکی ِ آسمان را متهم می کند . از : احمد شاملو ____مطالب مرتبطـ :____ اشعار احمد شاملو

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

عبدالصابر کاکایی : من یک دو رگه ام بازمانده ی سفری غمگین از وطنی به وطنی شلیک نکنید! من یک دو رگه ام و تنم مرزی است که به هیچ سویش نمی توانم بگریزم ! هر روز جنگی در من در می گیرد و سربازان بسیاری می میرند و سربازان بسیاری در قلبم پناه می گیرند شلیک نکنید! من یک دو رگه ام غم هایم دو برابر شماست دلهره هایم … از آب غلیظ تر است ؛ خون* و این تفاوتی ندارد برای تفنگی که نشانه رفته است خون خون که بی گذرنامه در بدنم جریان داشت نمی داند به کدام سو جاری شود! از : عبدالصابر کاکایی پی نوشت : * یک ضرب المثل انگلیسی ____مطالب مرتبطـ :____ اشعار سایر شعرا : شعر نو ،

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

دل سلسله زلف ترا نیک پسندید آشوب مکن دست مزن سلسله ها را گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدم ازشش جهت این هلهله ها غلغله ها را تاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرش باید که گره می زده ای حوصله ها را تو درد سرودی و دلم شعر لقب داد بی درد چه فهمد دگر این مرحله ها را پرزخم ترینم تو بدان لطف سرایش بهبود نما اندکی از آبله ها را دانیم ترابغض گلوگیر شد ارنه یک آه تو نابود کند حرمله ها را هرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودم دیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها را از : محمد علی رستمی(وصال)

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

صفحه بندی